X
تبلیغات
رایتل
‎‎
چهارشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 10:59 ب.ظ

 

یادگرفتم تا جایی که بتوانم درمورد مسائلی که از نزدیک نشناخته و لمس نکرده ام و یا تحقیق قابل درکی ازآن نداشته یا ندیده ام، اظهار نظرکمتری کنم تا بعد ازبررسی و آشنایی کامل، این نه تنها به نفع خودم بوده بلکه باعث می شود اطلاعات کم مایه و ناپخته دراختیارکسی نگذارم، یکی ازین موضوعات نتیجه گیری اخیر است.

 به نظر شما کدامیک درست است ؟

۱- ایران تحریم شده : یعنی به هیچ عنوان نباید به او تجهیزات فروخت!

۲- ایران تحریم شده : یعنی نه اینکه اصلن نباید فروخت بلکه باید غیرمستقیم وبا چند دست گردش، بسیارگران فروخت!

 به عبارت دیگر

۱- ایران تحریم شده : یعنی تجهیزات مهم که علی رقم کاربرعلمی و تخصصی در زمینه های علوم پایه و تحقیقات، احتمال کاربرد نظامی هم می تواند داشته باشه (البته با بکارگیری مغز ایرانی) بطور جدی و با قطع و یقین نباید به ایران فروخته شود

۲- ایران تحریم شده : یعنی از خرید مستقیم و قیمت استاندارد بین المللی محروم است پس می توان با کارهای پلیسی امنیتی دیپلماسی پنهان قاچاقی غیررسمی (هرکدام ازین اسم ها که شما دوست دارید) و با قیمت چند، چندین، چند ده و بعضی وقت ها چند صد برابر به او فروخت !

 به عبارت روشن تر

۱- ایران را تحریم می کنیم تا از دستیابی به جنگ افزارهای خطرناک باز بماند چون ایران تهدیدی برای امنیت و صلح جهانی است

۲-  ایران را تحریم می کنیم تا به راحتی به تکنولژِی نوین دست پیدا نکند چون ایران از نظرجغرافیای سیاسی کشوری تاثیرگذارو پیشروست و برای مهار قدرت منطقه ای و جهانیش باید اورا تا حد مرگ تدریجن ضعیف کنیم

 به شعارهای حقوق بشر، جامعه بین الملل، جهانی سازی، امنیت جهانی، صلح جهانی، روشنفکران جهانی و ... چقدر می شود اعتماد کرد؟ به سیاست جهانی و جهانی سازی تا چه اندازه می شود اعتبار داد؟

قدرتهای یاغی؟ طالبان؟ دیکتاتور؟ تروریست؟ اگرفرض کنیم سه پایه این عناوین در بسترملی کشورهای خودشان باشد یک پایه دیگرش درکجاست؟

فرض کنیم مردمان برخی کشورهای بدبخت، وحشی و غیرمتمدن باشند، فرض کنیم برخی ایدئولوژیی ها خشن، فرض کنیم برخی عقاید دربرخی ازادیان ماهیتن بستر تروریست، باز فرض کنیم بعضی از نظام های حکومتی یاغی و غیردمکراتیک وجنگ طلب اما نظام بین الملل آیا صاف و صادق و بی غل وغش به جهانی سازی روی آورده است؟ آیا می توان به آن اعتمادکرد؟  

وقتی به بازی های سیاست جهانی نگاه می کنیم ازمادی بودن بیش ازحد و سقوط اخلاقی کارگزاران آن به شدت جا می خوریم شاید باورکردنی نباشد اما واقعیت بسیار تلخ و گزنده است پس با اینهمه شک و تردید چگونه باید به امثال مادلین آلبرایت (Madeleine Korbel Albright) چک تبار که به روایتی سه تن از والدین بزرگ خودش راهم درهولوکاست ازدست داده اعتمادکرد؟ ممکن نیست اوپلیس خوبه و مایکل لدین پلیس بده باشد!؟

آورام نوآم چامسکی به نظر انسانی مستقل و روشنفکر آزادی است که سیاستهای جهانی را بی پروا به نقد می‌کشد، براستی اندیشه‌های او چقدر در راستای دفاع از احقاق حقوق بین‌الملل، ضمانت اجرایی داشته و مدافع جدی و طرفدار دارد؟

می دانید بانک جهانی برای پرداخت وام به کشورهای مثلن درحال توسعه چه شرطی تعیین می کند؟ حذف تمامی سوپسیدهای (یارانه) موجود درکشور وام طلب! ازمنظر اقتصادی نمی دانم اینکارچه معنایی دارد (اگرکسی می داند ازروی مهر روشنمان کند) اما ما مردمان ایران ازنتایج اجرای این خواست خوب باخبریم چون به عنوان یک نمونه بارز، تمام ایرانیان درحال پرداخت هزینه های سنگین سیاست جهانی هستند چه هموطنان داخل و چه هموطنان مهاجر(خواسته یا ناخواسته)

هدف از تحریم چیست؟

۱- به زانودرآوردن یک دولت و تسلیم او به خواست سیاست جهانی

۲- ازپادرآوردن یک ملت و نابودی تدریجی همه امیدها و آرزوهای اوحتی به قیمت نابودی باورهای مثبت و ارزش های انسانی

نزدیک به سی سال است که ایران رسمن مورد تحریم و غضب سیاست جهانی است ازتیروتخته و توپ و تفنگ، ازآهن آلات وسنگ و سوزن، ازپرو پشم و نخ و قیچی، حتی ازغذاوقوت تا قرص و شربت ودوا و دارو، دیگرازچه باید محروم می شد؟؟؟

ازینهمه تحریم و تنگنا و دردو مرگ، چه کسی به زانو درآمده است؟ چه کسی ازپای درآمده است؟ مثلن به خواست آنها دولت سقوط کرده؟ حتی ذره ای به سمت سقوط رفته است؟ به زعم آنها دست از شعارها وحمایتهای تهدیدکننده امنیت جهانی! برداشته است؟ اصلن ذره ای نشان از تغییرموضع حکومت (درگفتاریا کردار) درقبال سیاست جهانی دیده می شود؟

یا به گواه تاریخ این ملت بوده که با کوله باری ازدردورنج، با جسم و جانی خسته و ناتوان وازهراس کوچه های مرگ، بن بست های پی درپی را پشت سرگذاشته و باپای پرهنه همچون یک مغضوب ابدی، ازدل شبی تیره به امید دیدن نوری، به سختی قدم برمی دارد؟ درپس این مبارزه با تروریست و بنیادگرایی و رادیکالیسم برای برقرای امنیت جهانی آیا خشکاندن ریشه های یک ملت نهفته نیست؟ هدف این محرومیت سیاه آیا به سیاهی نشاندن عظمت هشت هزارساله یک تمدن وفرهنگ که شاید بنیانگذار فرهنگ جهانی بوده، نیست؟ اصولن با چه فرمولی ملت را از دولت جداکرده و فشار را به مثلن دولت می‌آورد؟ معیاراین تفکیک چیست؟ سی سال محکومیت یک ملت به هر بلایی، از تحمل سختی های متعلق به قرون وسطی تا شکستن غرورمردمان بی آزار و مظلوم‌نواز، برای تسلیم یک ملت بزرگ نیست؟ سی سال بی ثباتی و بی قراری برای ایرانی چه درمرزهای داخل وچه دربیرون ازآن هرکدام به شکلی و به نوعی برای خردکردن فرهنگ این ملت زیربارفشارهای بی امان مغزو اعصاب و روح و روان طراحی نشده؟ نه با ماندن وهمدردی با مردم ونه با فرارو هجرت ازخاک و فرهنگ، هیچیک نتوانسته ذره ای از احساس آرامش و امنیت، این اولین حق طبیعی یک انسان عایدش کند. سیاستمداران کلفت جهانی آیا این را نمی دانند؟ سخن من اما درین باره بیش ازین جایز نیست که خود اساسن از سیاست آنهم از نوع جهانی نه چیزی می دانم و نه علاقه ای به آن دارم چراکه پایه های سیاست درمنافعی است که برای دستیابی به آن خود را مجاز به انجام هرممنوعی می داند، سخن من درباره آن بخشی است که سه پایه و ستونش درمیان فرهنگو تاریخو تمدن زنگارگرفته است، بازیافتن خود درسیاهی و تندباد خشم و غضب تبهکاران است، نقش ما در بازگشت به اصالت خویش ونگه داشتن ریشه های فرهنگ، تمدن و اخلاقی است که با چنگ و دندان درپی هزاره ها و درقبال وحشیانه ترین هجوم ها و قتل و غارتها همچنان ازهم نپاشیده، با همه گرفتاری ها و با تمام زخم هایی که برپیکراین تاریخ نشسته هنوزامیدی ازگوشه های دلمان می درخشد، بانوان روشن ضمیراین سرزمین اگرباوری از دوست داشتن دروجودشان بجوشد، اگراندک همتی از بیدارانشان خرج شود دیگران نیز برخواهند خواست از بستر نومیدی و مرگ ، از بستر خماری، ازگیج زدنهای صدساله، ازبی مهری زمانه، برای گرفتن دست همدیگر، برای ایستادن درکنارهم، برای رهایی ازکینه تورانیان و پلیدی افراسیاب بدخواه، فقط یک آغوش فاصله است، فقط یک آغوش وگرنه باید منتظرسقوطی عمیقتردرجهانی پوچ و بی محتوا باشیم راهی که اکنون درآن هستیم و گرداب جهانی مارا باخود می برد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo