صبح که از خواب برمیخیزی لبخند بزن، چند بار! اول همان لحظه که چشمانت را باز میکنی، بعد وقتی نیمخیز به حالت نشسته قرار میگیری و بار سوم جلو آینه، این صرفن یک سفارش کلاسیک روانشناسی نیست بلکه تمرین عاشق شدن است، عشق به زندگی و خوبیها، اینروزها درهمه جای دنیا با غبار غمی که برچهرهها نشسته و موجی از اندوه که بر دلها حاکم است، ظاهر اینکار ممکناست مسخره به نظر بیاید اما تاریخ میگوید هرچند طبیعت غالب بشر همیشه با سماجت بسوی بدیها گرایش دارد با اینحال هرگز بدی پیروز نشده و هیچگاه جهان را بدی از خود نیاکندهاست چرا؟ چون اگرچه بدبودن راحتتر است، اندیشه و زحمت و حوصله چندانی نمیخواهد و دیگران هزینه میکنند، آدم بده سودش را میبرد، اما این قانون فقط مختص بازه زمانی کوتاهاست و در بلند مدت، چرخ گیتی در دستان ستونهای نگهدارنده جهان است کسانی که آکنده از انرژی مثبت هستند و دراین باره :
حقیقت اینست که زشتی و بدیها را باید به سُخره گرفت درغیر اینصورت آنها ترا با خود همراه خواهندکرد بدون آنکه باور کنی!
زمان پایان لبخندها وقتی است که تو هیچ صبحی را بدون خنده شروع نخواهی کرد و هیچ شبی را بدون شادی و خندههای بلند به خواب نخواهی رفت طول تبدیل لبخندها به خنده و شادی و عاشق شدنت به اراده و توجه جدی خودت بستگی دارد نخ سوزن به کیفیت لبخندت جلو آینه







