X
تبلیغات
رایتل
‎‎
یکشنبه 30 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 02:30 ب.ظ

 

بهش می‌گم حالا فهمیدی چرا باید الکی خوش‌بود؟

میگه ها؟!

میگم زهرمارو ها! هی باید به این مغزای بیچارمون فشارهای عصبی بیاریم و غصه بخوریم، درسته  که شادی عمیق باید از فضای شاد کلی بوجود بیاد اما حالا که نیست اگه اون یه ذره رو هم ما به زور تولیدش نکنیم می‌دونی چی می‌شه؟

مثل این آدمای خنگ میگه خب چی‌ می‌شه؟!!

میگم هیچی امروز شکیبایی فردا تو! تازه اون بنده‌خدا یه اسمی رسمی چهره‌ای چیزی داشت که بعضیا براش یه آهی بکشن و یه افسوسی بگن آخه بدبخت! برای من و تو حتی اون آهه رو هم نمی‌کشن و بازم خسروخان گردونه شصت و چندسالی رو گردونده بود، بیچاره! من و تو مثلن اول جوونیمونه

میگه چه فرقی می‌کنه؟! حالا دو روز بیشتر زجر بکشیم، دو روز بیشتر شاهد این دنیای خاک برسر بشیم که چی ! یه باره سرمونو بذاریمو راحت بشیم که خیلی بهتره

گفتم با این حرفا تو تا همین حالاشم زیادی عمر کردی نه آقا جان تو دوست داری بمیری بسم‌اله  مزاحمت نمی‌شم، اینطوری ماهم یه چند روزی تریپ مشکی می‌زنیمو مثل بچه های آبادان عینک ریبنی چیزی ... آقا تو بمیر!  خوش می‌گذره

یه‌مرتبه انگاری که داشته خواب می‌دیده از جا کنده می‌شه و می‌گه بله! من بمیرم و بشم ارتحال شما برید ...

حرفشو قطع کردمو گفتم اون سبک دیگه‌ قدیمی شده داداش تو همینکه تصمیم بگیری بمیری کافیه چون به اندازه یه نفر از صرفه‌جویی آبو برقو گازو مسکنو کارو زنو زندگی و همه چی به دولت کمک می‌کنی حالا خود دانی اگه می‌خوای به وظیفه ملیت عمل کرده باشی چراکه نه؟!!

مردن به از بودن شدن خاصه در تابستان

که نه برقی هست و نه کولری و نه عشق

وارتان سخن نگو! که دنیا سخت روی بیضه‌ی اتم نشسته!


 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo