X
تبلیغات
رایتل
‎‎
سه‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:00 ب.ظ

چشم ما یاد گرفته است قبل از دیدن انسان، جنسیت را ببیند، کمتر مردی دراین فرهنگ نگاهی فراتر ازین دارد و مهمتر اینکه به گمان خود رفتارش طبیعی است  این نگرش، زنانه هم هست اما کمی کمتر ، نگاه زن به مرد به اندازه اپسیلونی کمتر، از دیدگاه جنسی است.

اکنون سوال من اینست که چرا مردان اینقدر بی‌اصالت تربیت می‌شوند؟

طبیعی است که این نگاه منجر به رفتار سطح پایین و محدود شده در جنسیت خواهدبود و این  مهمترین قابلیت یک انسان یعنی < اندیشیدن > را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

انسان چیزی نیست جز اندیشه ، حتی تمامی احساسات بشری خود زیر مجموعه ای از اندیشه است، اگر علم و منطق و فلسفه و ریاضی را اندیشه سخت بنامیم  و شعر و موسیقی و  نقاشی و  مسجمه سازی و معماری و ازین قبیل را اندیشه نرم، کسی می‌تواند بگوید بخش اول مردانه است و دومی زنانه ؟  آیا کسی می‌تواند ادعا کند موسیقی و نقاشی کاری زنانه و فلسفه و  ریاضیات کاری مردانه است ؟  

به گونه‌ای دیگر بگویم، مهمترین زبان ابراز احساسات هنر است اگر در برخوردها تفکیک جنسیتی قائل شویم بطور اتوماتیک اندیشه را از اوج خود به سطح بسیار پایینی کشیده‌ایم چراکه در این محدوده بسیاری از ملاحظات مانع از بیان نظر و احساس می‌شود درحالیکه هنر، زبانی برای بیان احساسات انسانی است فارغ از زن یا مرد بودن. با وجود این چگونه باید در محدوده تنگ و تاریک جنسیت که خود باعث تفکیک زن از مرد شده هنر اصیل بوجود آید؟ 

و همینطور ادبیات و تاریخ و  فرهنگ؟

 منظور من دراینجا انکار جنسیت نیست یا هرگز نمی‌خواهم  واقعیت گرایش‌های طبیعی جنسی را نادیده بگیرم نه! بلکه می‌خواهم بدانم چرا دراین فرهنگ موضوع اصلی یعنی انسان بودن نادیده گرفته می‌شود و ما مستقیمن و یک ضرب به مرحله بعدی میرویم؟ که مجبور به لحاظ تفاوتها و محدود کردن خود شویم؟

فکر و اندیشه زنانه مردانه ندارد، همینطور هنر و آفرینندگی، مگر اینکه در فرهنگی ناسالم بزرگ شده باشیم حتی اگر چنین باشد بهتر است تغییرش دهیم  و هرکس به اندازه توان خودش.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo